آيينه

شکلکهای وارو،

دروغهای راستکی و راستهای الکی،

گزش لب به نیش دندان،

و هزار آیه دیگر

نشان دلزدگیست

حسی را که شبی جوانه زد به نگاهی گرم

و

بوسه‌ای داغ

که زمان خود پوسانده است

هر آنچه که بود.

من این آیینه را می‌شکنم

بگذار گناه من باشد!

شکستن آیینه‌ای که صد سال

ترک خورده است

... بگذار گناه من باشد!

/ 3 نظر / 9 بازدید
بوی تلخ قهوه

سلام منصور جان قلم تازه کرده ای عزيز دلم برايت تنگ شده پيچک خوب برايت چند خطی نوشته ام. شعرهايت هنوز بوی خانه اصفهان را دارند. بنويس جانم. قلمت استوار مينوش

بانو

هووووووم عجب هوايی! خب باشه تقصير تو

حسین مکی زاده

سلام عزیزم. پیچک را جایی کسی برایم خوانده بود.. یا خوانده بود. آشنا بود. یا آن شعر دوران جاهلیت م هم افتادم.... حتما اصفهان بوده.... اما این حافظه آن قدر دستخوش پست و بلند روزگار شده است که گاهی خود را نیز فراموش می کند